باز باران / با ترانه / با گهر های فراوان / می خورد بر بام خانه / یادم آرد روز باران / گردش یه روز دیرین / خوب و شیرین / توی جنگل های گیلان / کودکی ده ساله بودم / شاد و خرم / نرم و نازک / چست و چابک / با دو پای کودکانه / می دویدم همچو آهو / می پریدم از سر جو / دور می گشتم ز خانه / می شنیدم از پرنده / از لب باد وزنده / داستان های نهانی / راز های زندگانی / برق چون شمشیر بران / پاره می کرد ابر ها را / تندر دیوانه غران / مشت می زد ، ابرها را / جنگل از باد گریزان / چرخ ها می زد چو دریا / دانه ها گرد باران / پهن می گشتند هر جا / سبزه در زیر درختان / رفته رفته گشت دریا / توی این دریای جوشان / جنگل وارونه پیدا / بس گوارا بود باران / به چه زیبا بود باران / می شنیدم اندر این گوهر فشانی / رازهای جاودانی ، پند های آسمانی : / - "بشنو از من کودک من ! / پیش چشم مرد فردا ، / زندگانی خواه تیره ،خواه روشن ، / هست زیبا ، هست زیبا" /
گلچین گیلانی

پ ن : فصل باران گذشت اما من هوس باران کردم.
پ ن : تنها شعر دوران دبستان که حفظ کردم . نمی دونم چرا دوسش دارم و هنوزم هر وقت بارون می یاد زمزمه اش می کنم.
پ ن : همه ی اینا رو نوشتم چون می خواستم بگم : ( دیروز: باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و امروز : باز باران با تمام بی کسی های شبانه ... می خورد بر مرد تنها ... می چکد بر فرش خانه ... باز می آید صدای چک چک غم ... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده ... نمی دانم ... نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟ ... نمی فهمم ، چرا مردم نمی فهمند که آن کودک ... که زیر شلاق باران سخت می لرزد ...کجای ذلتش زیباست؟ ) *
* نویسنده اش نمی دونم کیه ، حتی یادم نیست کی برام فرستاده . اما هر کی هست دمش گرم.

پ ن :کلی در وصف معلم نوشته بودم که همش پرید . دیگه حسش نبود.

یک سالی می شود که متولد شده . ماه های اول چه شیرین و شوخ بود اما حالا تلخ و جدی . می خواست زیبا بزرگ شود اما نشد . می خواست عرق در شادی باشد اما اندوه تمام سلول هایش را محاصره کرده بود. نمی خواست اما شد و حالا نمی داند تا کی زنده است .
شاید سال دیگر جشن دوسالگی اش را بگیرد .شاید هم هفته یا چهلم مرگش باشد.