َأیّهاالّذین ءَامنوا کُتبَ علیکم الصّیام کَما کُتِبَ علَی الّذینَ مِن قبلِکم لعَلَّکُم تَتَّقُون
(۱۸۳بقره)
ای اهل ایمان! روزه داشتن بر شما فرض گردید٬ چنان که امم گذشته را فرض(واجب) شد. (و این دستور برای آن است که) شاید پاک و پرهیزکار متقی شوید!

من نمی دونم مردم می رن سفر :
تخیله ی اعصاب ؟

یا :
تخلیه ی آشغال؟

پ ن: امسال مسافرت همش حسرت بود. حسرت هوای لطیفی که گرم و طاقت فرسا شده بود.حسرت رودخونه ی خروشانی که جرات نداشتی پا بزاری لبش که آب نبردت اما حالا جوی بیش نبود. و حسرت طبیعت بکر و تمیزی که حالا کثیف و زشت شده بود و مقصر همه ی اینها همون اشرف مخلوقاته؟
دوباره باز خواهم گشت . نمی دانم چه هنگام ، از کدامین راه. ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت. و چشمان تو را ، با نور خواهم شست و از عرش خداوندی ، شما را هدیه ای تازه خواهم داد . به دستان برادر ، دست خواهم داد . به زلف کودکان ، گیلاس خواهم زد. نوازش های مادر را ، دوباره زنده خواهم کرد . زن همسایه را ، نور و هوا و آفتاب تازه خواهم داد .
دوباره باز خواهم گشت ، به ننوی یتیمان ، من تکان از عرش خواهم داد . به لب های فرو بسته ، امید خنده خواهم داد.
به شمع روشن محفل ، رموز همنشینی با پر پروانه را ، من یاد خواهم داد. برای فهم زیبایی ، دوباره واژه خواهم ساخت.
به دست کودکان نان و پنیر و عشق ، خواهم داد . برای قفل لبهاتان ، برای فتح دلهاتان ، کلید تازه خواهم داد. برای سرنهادن ، تا سر بگریستن ، آنک هزاران شانه خواهم داد. ز رخسار پدر ، من شرمساری را ، ز چشم مادران ، من اشک و زاری را ، تباهی را ، تبا هی را ، دوایی تازه خواهم داد.
نمی گویم چه هنگام ، از کدامین راه ، لیک باز خواهم گشت . به ابر آسمان ، باران ، به بارن ، شور باریدن ، به بارش ، شوق رویاندن ، به رویش ، باور گندم ، به گندم ، حسرت سفره ، به سفره ، شرم نان آور، به نان آور ، طلوع صبح صادق را ، خدا را ، یاد خواهم داد.
نمی دانم کدامین روز آدینه . ولی با تو منتظر ، آهسته می گویم : سرای عشق را یک بار دیگر ، آب و جارو کن . منم مهدی . دوباره باز خواهم گشت .

سر زبونمه ها !